![]() |
![]() |
|
| in the name of another day |
|
خب این تایپ کردن یک دردسر واقعیه....این می شود دلیل دوری...در مورد مقاله هم من واقعا توان تایپ ۱۵ صفحه مطلب را ندارم....ولی این پایینی را.....
... خاکسپاری و عروسی همسایه بغلی را می زد زیر بغل راه می افتاد لابلای خیابانها ته سیگار جمع می کرد برای خاله های خمارش. ارغوانی می پوشید و می نشست همراه گورستانها و گورستانها سیاه مست می کرد راه می افتاد دنبال دختران دبیرستان آن سوی خیابان می رقصید دور آتش وشراره ای از حشیش در چشمهایش می سوخت لبهاش ذغال بود با جراحت یک تصمیم روی گونه چپ استخوانهای خاکستری را بر آسفالت یخ زده تبریز می کشید در هرم آفتاب خرمشهر لکه لکه های یک تجاوز را پاک می کرد با گزنه ها و مرثیه های فراوان شمالی شانه های پاره پاره را به مرجان ها تکیه می دادو روزنامه و رق می زد وقتی نوشتند:: باران.... گریست نوشتند:پارلمان....لرزید نوشتند مرزها.....چمدانش را بست در کوپه ای نشست راه افتاد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/04/20ساعت 5:33 بعد از ظهر توسط آرش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
87/07/01 - 87/07/30 87/05/01 - 87/05/31 87/03/01 - 87/03/31 86/04/01 - 86/04/31 |
| پیوندها |
|
مهدي حسين زاده مازيار عارفاني |
|
RSS
|